۷ مهر ۱۴۰۵·۲ دقیقه خواندن4
گاهی، تنها نشستن کافی نیست…

سارا نوشت.
کلمات آمدند،
بعضی واضح،
بعضی مبهم،
بعضی حتی ناتمام.
اما چیزی تغییر کرده بود—
او دیگر از خودش فرار نمیکرد.
✦
با این حال،
بعضی روزها
باز هم سخت بود.
بعضی سؤالها
جواب نداشتند.
بعضی حسها
سنگینتر از آن بودند
که بشود تنها با آنها نشست.
✦
و سارا این را فهمید:
این مسیر،
مسیر «تنهایی» نیست.
مسیر «درون» است،
اما نه لزوماً
بهتنهایی.
✦
گاهی،
فقط کافیست
کسی باشد—
نه برای جواب دادن،
نه برای درست کردن،
فقط برای اینکه
کنارت بنشیند،
و کمک کند
واضحتر ببینی.
✦
اگر تو هم
در این مسیر قدم گذاشتهای،
اگر شروع کردهای
به گوش دادن،
به نوشتن،
به دیدن…
و اگر جایی احساس کردی
تنهایی سخت است—
طبیعیست.
✦
در کندلویدین،
ما قرار نیست راه را برایت تعیین کنیم.
فقط
کنارت مینشینیم.
با همان شمع کوچک،
با همان سکوت،
تا آنچه درونت هست
کمکم
خودش را نشان دهد.
اگر حس میکنی وقتش رسیده
این مسیر را با همراهی طی کنی،
ما اینجاییم.

